تبلیغات
اوکسین ادز معتبرترین و بزرگترین سیستم کسب درآمد وبمسترها
مرندآنلاینLearninEnglisEverydayیادگیری انگلیسی - دو حكایت
یادگیری زبان انگلیسی از طریق اینترنت و دوستان به صورت شیرین و جذاب

دو حكایت

شنبه 18 مهر 1388 01:29

نویسنده : ناصر امامی
ارسال شده در: انگلیسی ،

حكایت اول:

 

روز قسمت بود...

و خدا هستی را قسمت می کرد. خدا گفت: چیزی از من بخواهید هر چه باشد. شما را خواهم داد .سهمتان را از هستی طلب کنید زیرا خدا بخشنده است. و هر که آمد چیزی خواست. یکی بالی برای پریدن و دیگری پایی برای دویدن. یکی جثه ای بزرگ خواست و آن یکی چشمانی تیز. یکی دریا را انتخاب کرد و یکی آسمان را. در این میان کرمی کوچک جلو آمد و به خدا گفت: خدایا من چیز زیادی از این هستی نمی خواهم. نه چشمانی تیز و نه جثه ای بزرگ نه بال و نه پایی و نه آسمان و نه دریا .....تنها کمی از خودت .تنها کمی از خودت به من بده و خدا کمی نور به او داد. نام او کرم شب تاب شد .خدا گفت: آن که نوری با خود دارد بزرگ است .حتی اگر به قدر ذره ای باشد .تو حالا همان خورشیدی که گاهی زیر برگ کوچکی پنهان می شوی و رو به دیگران گفت: کاش می دانستید که این کرم کوچک بهترین را خواست .زیرا که از خدا جز خدا نباید خواست.

حكایت دوم:

 

گویند گاوداری اب در شیر میکرد و شیراب به خلایق می فروخت و در عوض وجه شیر خالص

می ستاند . ناصحی وی را گفت: از عاقبت کار بپرهیز . کوش نگرفت و به غش در معامله

ادامه داد . سحرگهی سیلی در امد و گاوش را که همه دارایی او ببرد . بر سرو سینه زنان

فلک را دشنام می داد. ناصحش گفت : خود کرده را تدبیر نیست . آن آبها که در شیر کردی

همه جمع   شدند و شیرده را با خود ببرد.

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 16 آبان 1388 05:30



اوکسین ادز معتبرترین و بزرگترین سیستم کسب درآمد وبمسترها