تبلیغات
اوکسین ادز معتبرترین و بزرگترین سیستم کسب درآمد وبمسترها
مرندآنلاینLearninEnglisEverydayیادگیری انگلیسی - لطیفه های خنده دار سری 1
یادگیری زبان انگلیسی از طریق اینترنت و دوستان به صورت شیرین و جذاب

لطیفه های خنده دار سری 1

جمعه 17 مهر 1388 19:00

نویسنده : ناصر امامی
ارسال شده در: لطیفه ،

حوا از آدم می‌پرسه: منو دوست داری؟ آدم میگه: مگه چاره دیگه‌ای هم دارم؟

*************

اصولا آدما 3 دسته هستند: دسته اول، دسته دوم، و از همه مهمتر دسته سوم.

*************

یكی می ره بالای درخت چنار . می پرسن چی كار می كنی ؟ میگه دارم توت می خورم . میگن آخه اون درخت چناره !!! طرف میگه بابا توت توی جیبمه.

*************

پیر مرده رو داشتن میبردن اتاق عمل، ازش میپرسن: همراه داری؟ میگه: آره، خاموشش كردم.

*************

یكی تولدش رو تو یه مدرسه برگزار می كنه!
بهش می گن : چرا تو مدرسه؟!
می گه : آخه خیلی كلاس داره.

*************

یكی میره زیر غلطك، دوستش میره خبر مرگش رو به خانوادش بده. میره در خونشون به پسره میگه: بابات چه جوری بود؟ میگه: دراز وباریك. طرف میگه: حالا دیگه صاف وپهنه.

 

*************

یه بنده خدایی میخواسته بره بهشت زهرا، ‌گل گیرش نمیاد كمپوت می‌بره.

*************
معلم به شاگردش میگه با رضا جمله بساز، میگه: من و حسن و حسین رفتیم پارك. معلم میگه: پس رضاش كو؟ میگه: آخه رضا كارداشت، نیومد.

*************

آقاهه داشته خاطره تعریف میكرده، میگه: ما سال چهل و نه با دو نفر دعوامون شد، ‌البته سال چهل و نه دو نفر خیلی بوداااا.

*************

آقاهه با دو تا خیار در دست میره توی یك بقالی، میگه:حاج آقا خیارشور داری؟ بقاله میگه: بله. طرف میگه: پس بی زحمت این دوتا رو هم بشور.

*************

یك بنده خدایی كه كچل بوده، فقط دور تا دور به عرض 5 سانت مو داشته! خلاصه این بابا میره سلمونی . سلمونیه ازش میپرسه: چه مدلی بزنم قربان؟ میگه: دورشو كوتاه كن، وسطشم تی بكش.

*************

آقاهه ساندویچ‌فروشی داشته، ‌یك روز یك بابایی میاد میگه: ‌قربون یك ككتل بده، ‌فقط بی‌زحمت توش گوجه نگذار. ساندویچیه میگه: آقا امروز گوجه نداریم، میخوای خیارشور نگذارم؟!!

*************

یه بچه چراغ جادو پیدا میكنه، دست میكشه روش . غولش در میاد میگه: ‌دو تا آرزو بكن.
بچهه میگه: یه نوشابه خنك میخوام كه هیچ وقت تموم نشه. غوله بهش میده، بچهه یكم میخوره میگه: ‌به به! چقدر خنكه! یكی دیگه هم بده.

*************

لاته جلوی پمپ بنزین داشته سیگار میكشیده، بهش میگن: جلوی پمپ بنزین سیگار نكش.
میگه: هه هه! من جلوی بابام هم سیگار میكشم.

*************

یه مجریه تازه كار، مجریه یه مسابقه تلویزیونی میشه، شركت كننده ازش میپرسه، جانداره؟ میگه: نه.
میپرسه: تو جیب جا میشه؟ مجریه كلی فكر میكنه، بعد میگه:‌ تو جیب جا میشه اما اگه تو جیبت بریزی، جیبت ماستی میشه.

*************

شكارچیه میره شكار خرگوش، صدای هویج در میاره.

*************

یه زن و شوهر دعواشون شده بوده، ‌با هم حرف نمی زدند. زنه وقتی شب میره بخوابه، یك یادداشت برای مرده می گذاره كه: منو فردا ساعت 6 بیدار كن. صبح زنه ساعت 10 از خواب پا میشه، ‌می بینه شوهرش براش یك یادداشت گذاشته كه: پاشو عزیزم! ساعت شیشه.

 

*************
یه بنده خدایی از ساختمون ده طبقه میفته پایین، همه جمع میشن دورش، ازش میپرسن: آقا چی شده؟ میگه: بخدا منم تازه رسیدم.

*************

معلمه به شاگرده میگه: با ابریشم جمله بساز، میگه: هوا ابریشم خوبه.

*************

یه بچه میره زیر ماشین، رفقاش با دمپایی میزنن درش میارن.

*************

تو تهران حكومت نظامی بوده، سروانه به سربازش میگه كه تو اینجا كشیك بده، از هفت شب به بعد هركیو تو خیابون دیدی در جا بزنش. حرفش كه تموم میشه، تا میاد بره سوار ماشینش شه، میبینه صدای گلوله اومد. برمیگرده میبینه سربازه زده یك بدبختی رو كشته! داد میزنه: دیوانه! الان كه تازه ساعت پنج بعد از ظهره!
سربازه میگه: قربان این یك آدرسی پرسید كه عمراٌ تا ساعت نه شب هم پیداش نمیكرد.

*************

حسنی خودكارش تموم میشه، ترك تحصیل میكنه.

*************

دیوونهه صبح از در خونه میاد بیرون، میبینه سر كوچه یك پوست موز افتاده، با خودش میگه: ای داد بیداد، باز امروز قراره یك زمینی بخوریم.

*************

یه بی پوله میره پیتزا فروشی، میگه: ببخشید پیتزا بزرگ چنده؟ فروشنده میگه: 2000 تومن. طرف یكم بالا پایین میكنه، میگه: پیتزا متوسط چنده؟ پیتزا فروشه میگه: 1000 تومن. باز بی پوله یكم با پولای جیبش ور میره، میگه: پیتزا كوچیك چنده؟ فروشنده میگه: 700 تومن.
بی پوله دست میكنه تو جیبش یك صد تومنی درمیاره، میگه: قربون دستت داداش، یك جعبه ی اضافه به ما بده.

*************

تروریسته با كایت میكوبه به ساختمون بانك كشاورزی، 730 نفر كشته میشن! ...البته از خنده.

*************

آقاهه از طبقه صدم یه ساختمون میفته پایین، به طبقه پنجاهم كه میرسه میگه: خب الحمدالله تا اینجاش كه بخیر گذشت.

*************

ندید پدیده میره واسه تلفن همراه ثبت نام میكنه، بهش میگن: تا سه ماه دیگه بهت تحویل میدیم. طرف هم رو كمربندش مینویسه: به زودی دراین مكان یك موبایل نصب خواهد شد.

*************

یه قاتل رو داشتن به جرم قتل زنش محاكمه میكردن، دادستان میگه: سنگدل‌! تو وقتی داشتی زنت رو میكشتی، ندای وجدانت رو نشنیدی؟!‌
قاتل میگه: نه والله! بس كه این زن جیغ و داد میكرد مگه میذاشت ما چیزی بشنویم؟!!

*************

از فردوسی پور میپرسن بنفش چه رنگیه؟ میگه: قرمز دیدی؟! آبیش.

*************

یكی داشته از تو جزیره آدم‌خورا رد میشده،‌ یهو میبینه آدم خورا محاصرش كردن. بیچاره خیلی میترسه و با حال زار میگه: ای خدا بدبخت شدم!‌ یهو یك صدایی از آسمون میاد: نه بنده ی من،هنوز بدبخت نشدی! اون سنگ رو از جلوی پات بردار بكوب به سر رئیس قبیله. طرف خوشحال میشه،‌ سنگ رو میكوبه تو كله ‌رئیس قبیله. رئیسِ قبیله جابه‌جا میمیره، باقی افراد قبیله شاكی میشن، نیزه به دست، شروع می‌كنن دویدن دنباله طرف! یهو یك صدایی از آسمون میاد: خوب بنده ی من، حالا دیگه بدبخت شدی.

*************

دیوونهه یه تیكه یخ گرفته بوده بالا، ‌داشته خیلی متفكرانه بهش نگاه می كرده. رفیقش ازش میپرسه: چیرو نگاه میكنی؟ دیوونهه میگه: ازش آب میچیكه ولی معلوم نیست كجاش سوراخه.

*************

به بچهه میگن یك معما بگو، میگه اون چیه كه زمستونا خونه رو گرم میكنه تابستونا بالای درختو؟! طرف هرچی فكر میكنه جوابشو پیدا نمیكنه، میگه: نمیدونم، حالا بگو چیه؟ بچهه میگه بخاری! طرف تعجب می كنه، میگه: باباجان بخاری زمستونا خونه رو گرم میكنه ولی تابستونا چه جوری بالای درختو گرم می كنه؟ بچهه میگه: بخاریِ خودمه دوست دارم بگذارمش بالای درخت.

*************

پیره زنه داشته رادیو پیام گوش میداده،‌ گزارشگره میگفته: راه بهارستان به امام حسین بسته‌است، راه انقلاب هم به امام حسین بسته‌است...
‌پیر زنه میگه:‌ باشه بابا بستس كه بستس، دیگه چرا هی قسم میخوری؟!!!

*************

یه كارگر تازه كار دو تا بلوك سیمانی رو گذاشته بوده رو دوشش،‌ داشته می‌برده بالای ساختمون. صاب‌كارش بهش میگه: تو كه فرقون داری،‌ چرا اینا رو میگذاری رو كولت؟
كارگره میگه: آخه ‌اون دفعه با فرقون بردم، این میله‌هاش پشتم رو اذیت می كرد.

*************

یه دیوونه می خواسته گردو بشكنه، گردو رو میگذاره زیر پاش، با آجر میزنه تو سرش.

*************

خارجیه تو ایران میره بقالی،‌ می‌بینه رو دیوار بزرگ نوشتن: علی با ماست! حسن با ماست! حسین با ماست!
میگه: ببخشید آقا، شما ماست خالی ندارید؟!!

*************

بچهه هر روز زنگ یك كلیسا رو می‌زده و در می‌رفته. آخر پدر روحانی شاكی میشه،‌ یك روز پشت در كمین می‌كنه، تا بچهه زنگ می‌زنه، ‌خرشو می‌گیره.
بچهه حول میشه،‌ با تته پته میگه: ببخشید، ‌عیسی هست؟!!

*************

مسته ساعت سه نصفه شب مست و پاتیل میرسه در خونه، هركار میكرده نمیتونسته كلید رو بكنه تو قفل در.
خلاصه اونقدر سر و صدا میكنه تا زنش بیدار میشه، ازون بالا داد میزنه: آقا همایون كلید بندازم؟! مسته میگه: نه بابا كلید دارم، سوراخ بنداز!!!‌
*************

پیر مرده رفته بوده تماشای مسابقه دو و میدانی، وسط مسابقه از بغلیش میپرسه: ببخشید، اینا واسه چی دارن میدون؟!
طرف میگه: برای اینكه به نفر اول جایزه میدن.
پیر مرده یكم فكر میكنه، میپرسه: پس بقیشون واسه چی دارن میدون؟!!

*************

از یه كارشناس فوتبال میپرسن: به نظر شما اگه آمریكا افغانستان و عربستان رو بگیره، به كره و چین هم حمله كنه تكلیف ایران چی میشه؟
كارشناسه میگه: چی میشه نداره كه، ایران میره جام جهانی!!!

*************

پیرمرده سوار آسانسور میشه، میبینه نوشته‌: ظرفیت 12 نفر
باخودش میگه: عجب بدبختیه‌ها! حالا 11 نفر دیگه از كجا بیارم؟

*************

بعد از عمری داریوش میاد ایران، اجرا زنده میگذاره تو استادیوم آزادی. خلاصه دیگه ملت داشتن خودشون رو خفه میكردن، داریوش از مردم میپرسه: چی میخواین براتون بخونم؟ یه بنده خدا ازون پشت داد میزنه: اِبـــی بـخـــون.. اِبـــی بـخـون.

*************

ماشین یه بنده خدا رو تو روز روشن، جلو چشماش میدزدن، رفیقاش میدون دنبال ماشینه و داد میزنن: آااای دزد! بگـــیـــرینش! یهو طرف داد میزنه: هیچ خودتونو ناراحت نكنید.. هیچ كاری نمیتونه بكنه! رفیقاش وامیستن، میپرسن: چرا؟
طرف میگه: من شمارشو برداشتم.

*************

ایرانیه میره دیسكو، همة پولاشو شاباش میده.

*************

یه بنده خدایی میره صدا و سیما تِست دوبلوری بده، خلاصه میشینه اون پشت و مسئول اونجا میگه شروع كن. طرف میگه:
پدر هانا: هانا بیا شامتو بخور
مادر هانا: هانا بیا شامتو بخور
برادر هانا: هانا بیا شامتو بخور
جناب مسوول شاكی میشه، میگه: برو بیرون آقا وقت مارو نگیر! طرف میگه: آخه چرا!؟ مسئوله میگه:دیوانه، هانا اصلاٌ پدر مادر نداره! طرف میگه: آقا تورو جون بچه‌هات یك فرصت دیگه به من بده
خلاصه اونقدر التماس میكنه تا مسئوله راضی میشه. دوباره طرف میره پشت دستگاه، میگه
خانوادة دكتر ارنست
دكتر ارنست: هانا بیا شامتو بخور

*************

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 18 مهر 1388 00:42



اوکسین ادز معتبرترین و بزرگترین سیستم کسب درآمد وبمسترها